تبليغاتX
مسافر خيال
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

از كجا وز كه خبر آوردي ؟

خوش خبر باشي ، اما ،‌اما

گرد بام و در من بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك ! در دل من همه كورند و كرند

دست بردار ازين در وطن خويش غريب

قاصد تجربه هاي همه تلخ

با دلم مي گويد

كه دروغي تو ، دروغ

 كه فريبي تو. ، فريب

قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي

راستي آيا رفتي با باد ؟

با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟

در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز

 در دلم مي گريند


+ نوشته شده توسط نجوا حبیبی در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 2:9 |