اي چشمهاتان خيره بر زمين
و اي دهانهاتان باز مانده از وحشت
شما را راه و گزيري نيست
و گر هم هست ،
شما را پاي گريزي نيست اي سنگدلان !
چو ساحلِ دريا مشت مي خوريد هر دم
از نعره ها و خشم هاي اين درياي بي پاياب
آن همه خانه ها كه بر سر كسان كرديد آوار
اينك ، خشت خشتش
بر سر هايتان كوبيده خواهد شد
از هر در كلوخي و از هر بام تيري است زهر آلود
كه بر پيكرِ چون سنگتان آيد فرود اي سنگدلان !
آن ناله هاي شبانة پيرزن
تنها و بي كس
نشسته از پس چينه اي ويران
بگيرد چون آهِ مادر ، پايتان را !
نجوا
+ نوشته شده توسط نجوا حبیبی در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت
1:49 |

